خانوم ماه من
خانومماهِ من
اسمش را داخل یکی از گروههای کتابخوانی شنیدم. چیزی که باعث شد نسبت به خواندن کتاب کنجکاو شوم صحبتهای افراد گروه بود. که میگفتند چقدر در کتاب مرگ رخ داده یا چقدر صبور هستند یا تحمل مرگ فرزند سخت است.
طاقت نیاوردم. در کتابفروشی چهارشنبهبازار از بانو گلشنی خریدمش. آن موقع «ام علا» دستم بود. حسابی در حال و هوای خانهی شهدا بودم.
شروعش کردم. همان صفحات اول، نخستین مرگ اتفاق افتاد. و من کنجکاوانه بقیهاش را خواندم. و باز هم مرگ و باز هم مرگ. چیزی که جذاب بود قدرت زنان این کتاب بود. اینقدر شجاع بودند و توکلشان در حد بالایی قرار داشت که ناخودآگاه غبطه میخوردم.
کتابی که برخلاف بعضی کتب دیگر، خشک نبود. یک خطی نبود. زاویههای مختلف زندگی زنانش را نشان میداد. هم عاشقانه بود؛ که همه میدانند عشق نمک هر داستانیست، هم طنز داشت هم دلاوری و شجاعت.
عشق را میشد در نگاههای شهید شیرعلی به خانومناز دید. عشق را میشد از سرخ و سفید شدن خانومناز در مواجهه با همسرش دید که هربار انگار بار اولش است که همسرش را میبیند؛ همینقدر نوبرانه و ناب. مردانگی را میشد در مبارزات شهید شیرعلی قبل از انقلاب دید. پدرانگی را میشد در قربانصدقههایی که برای فرزندانش میرفت دید.
خانومماه قصهی زندگیست. نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر. پر از حسهای ناب است. پر از لحظههای سادهای که در زندگی روزانه گاهی به سادگی از کنارش عبور میکنیم.
کتاب که تمام شد با خودم گفتم:« خانومماه، خوش به حالت! تو کجایی و من کجا. و این شعر تداعی شد در ذهنم:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندرخم یک کوچهایم!
#مدار_نوشتن
#گردش_کتابی
#به_قلم_خودم


فرم در حال بارگذاری ...
فید نظر برای این مطلب