12
آبان

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_10   گوشی را روی گوشم جا به جا کردم. نگاهم بین دستان شاگرد شاطر و میزی که نان را رویش پرت می‌کرد در رفت و آمد بود. فقط یک نفر جلویم بود و بعد نوبتم می‌شد.   -سلام داریوش خان. چطوری؟ منم خوبم ممنون.   نفس عمیقی کشیدم و… بیشتر »

free b2evolution skin