12
آبان

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_10   گوشی را روی گوشم جا به جا کردم. نگاهم بین دستان شاگرد شاطر و میزی که نان را رویش پرت می‌کرد در رفت و آمد بود. فقط یک نفر جلویم بود و بعد نوبتم می‌شد.   -سلام داریوش خان. چطوری؟ منم خوبم ممنون.   نفس عمیقی کشیدم و… بیشتر »

free b2evolution skin
3
آبان

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_9   هنوز هم عاشقش بودم. هنوز هم وقتی به در یخچال و عکسش نگاه می‌کردم پر از آرامش می‌شدم. پدرم همان مامنی بود که هیچ جا مثل آن را نیافته بودم. تمام مدتی که در این شهر درندشت تنها زندگی می‌کردم و با آدم‌های متفاوتی روبرو… بیشتر »

free b2evolution skin
30
مهر

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_8   چند لحظه خیره ماندیم. در چشمانم غرق شد. من هم از خجالت سرم را پایین انداختم. خجالت بود یا ضعف از دیدن آن همه صلابت؟ پدرم حرفش حرف بود. آن لحظه هم که چشم‌هایش داشتند حرف می‌زدند.   -من می‌گم نره حاج رسول. چه معنی… بیشتر »

free b2evolution skin