2
آذر
رمان تیرا
🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمهصداقت #قسمت_11 آن چشمان درشتش که وغ زد فهمیدم کار خود بیفکرش بوده است. کنار جعبهها نشست. دستی به موهایش کشید و بند تاپ صورتی رنگش را روی دوشش تنظیم کرد. -براش قهوه بردم، پرسید از تیرا چه خبر؟ منم گفتم به سلامتی شنبه اسباب کشی… بیشتر »
