16
مهر

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_7   برعکس مادرم که همیشه از صبح تا شب سقلمه می‌زد و با گیرهای خنده‌دارش آدم را به مرز جنون می‌رساند پدرم آرام بود. متین بود. سرش به کارش گرم بود. اگر یک نفر در دنیا بود که می‌گفت ماست سیاه است و من باور می‌کردم پدرم… بیشتر »

free b2evolution skin