5
مهر

رمان تیرا

#قسمت_پنجم   تا به شام آن روز فکر کردم یادم افتاد که غروب هم گذشته و من هنوز شام درست نکرده‌ام. سمت یخچال رفتم و درش را باز کردم. نصف پیتزا که از ظهر باقی مانده بود بیرون آوردم. کمی هم قورمه سبزی که کف بشقاب باقی مانده بود در انتهای یخچال خودنمایی… بیشتر »

free b2evolution skin
5
مهر

رمان تیرا

#قسمت_چهارم   دوان دوان و خنده‌کنان سمت خانه رفتم. دمپایی‌های پلاستیکی قرمزم که تازه از دوشنبه‌بازار کنار خانه‌مان خریده بودم داخل پایم لخ‌لخ می‌کرد. زمین هم کمی خاک داشت. خاکش به هوا می‌رفت درست مثل من که سر به هوا می‌دویدم. طره‌ای از موهایم از زیر… بیشتر »

free b2evolution skin