31
فروردین

روز دختر ما

روز دختر مبارک..#به_قلم_خودم #مرقومات_جنگیروز قاتلای لواشک، روز کاپشن صورتی ها، روز غرغروهای بانمک، روز ملوس های شیطون، روز هووهای مادر، روز گلمنگلی پوش های فینگیلی مبارک!همه این ها به ذهنم رسیده بود برای پلاکاردهای روز دختر. که داخل عوارضی ازشون استفاد… بیشتر »

free b2evolution skin
31
فروردین

موقعیت عوارضی

موقعیت: عوارضی!قسمت سوم #به_قلم_خودم #مرقومات_جنگی دو سه روزی گذشته بود. من دلم نمیخواست به آن‌جا بروم. همسر هم دید استقبالم کم است. همراهم شد. رفتیم به جاهای دیگر شهر. که اصطلاحا پر شور و هیجان بود. شعار می.دادند. من راضی بودم. همه چیز بر وفق مرادم بود… بیشتر »

free b2evolution skin
31
فروردین

درختکاری ما

شنبه روز تولد آقا رفتیم که یادشان را گرامی بداریم..اینبار اما متفاوت..برای اولین بار در زندگی‌ام نهال کاشتم..رفتیم یک شهرک صنعتی چند کیلومتری قم آنجا به همراه چند خانواده دیگر یاد و سنت حسنه آقا را گرامی داشتیمنهال کاشتیم..#به_قلم_خودم بیشتر »

free b2evolution skin
28
فروردین

موقعیت: عوارضی!

موقعیت: عوارضی! قسمت دوم #به_قلم_خودم #مرقومات_جنگی آن شب دلم می خواست بروم پیاده روی مسجد. شعار بدهم حداقل. ولی باید می رفتم عوارضی. حالا یک بار که طوری نمی شد. خلاصه دست بچه ها را گرفتیم و راه افتادیم آن جا. مثل هر شب از ابتدای مسیر همسر گفت: « پرچم… بیشتر »

free b2evolution skin
28
فروردین

موقعیت: عوارضی!

موقعیت: عوارضی! #قسمت_اول #به_قلم_خودم #مرقومات_جنگی از تهران برگشته بودیم. بعد از اعلام شهادت آقا که سراسیمه رفته بودیم تهران، بعد از آن روزهای سخت، حالا برگشته بودیم. آن شب هایی که تهران بودیم در خیابان که می رفتیم شور و هیجان زیادی موج می زد. از… بیشتر »

free b2evolution skin
18
فروردین

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_20 صدای زنگ گوشی‌ام باعث شد از زیر سایه‌ی حمایت هانیه و حماقت خودم بیرون بیایم و به سمت مبل گوشه‌ی پذیرایی بدوم. میان راه سمت راست پهلویم به گوشه‌ی اوپن خورد و باعث شد پهلویم درد بگیرد. با دست پهلویم را گرفتم و درحالیکه… بیشتر »

free b2evolution skin
17
فروردین

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_19 پاستیل و لواشک را داخل سینی گذاشتم و مقابل در واحد ایستادم. چند تقه به در زدم. صدای پای نیکی می‌آمد. در را که باز کرد با دیدنم خندید. جلو آمد و نگاهم کرد. روی سرش دست کشیدم. مادرش هم آمد. این تلوتلو خوردن شیرین و… بیشتر »

free b2evolution skin
17
فروردین

رمان تیرا

🍃 ﷽ 🍃 #تیرا 📚 ✍🏻فاطمه‌صداقت #قسمت_18 هنوز هم یاد بو و طعم غذای خانه‌ی پدری هوش از سرم می‌برد. هنوز هم با رفتن به خاطرات و سرک کشیدن در کوچه پس‌کوچه‌های گذشته، حالم دگرگون می‌شد. به خودم آمدم. تمام غذا را خورده بودم. دستانم را دو طرف سینی گذاشتم. آن را… بیشتر »

free b2evolution skin