25
آبان

قورباغه‌ی آرام‌پز..

? ? ? ? ? ? ? ? ? از بیرون که نگاهش می‌کنی با خودت می‌گویی چطور می‌تواند چنین آدمی باشد؟ او که خیلی آدم خوبی بود. چرا دارد این کارها را می‌کند؟ مگر به چیزهایی باور نداشت؟ مگر قبلا اعتقادش چیز دیگری نبود؟ چرا اصلا به فکر خانواده‌اش نیست؟ همه‌ی این… بیشتر »

free b2evolution skin
21
آبان

منِ درون!

? ? ? ? ? ? ? ? ? منِ درون به منِ بیرون گفت: آفرین بر تو ای خانم دانا. چقدر این روزها فهم و کمالاتت فزون شده. تو یک پارچه فیلسوف و متفکر هستی! منِ بیرون ذوق کرد و لبخند زد. بعد چند تا پلک زد( از آن پلک هایی که به مهتابی معروفند) و گفت: -خب من هستم دیگر.… بیشتر »

free b2evolution skin
20
آبان

طلبه های آزمایشی کوچه‌ی سیزدهم!

طلبه های آزمایشی کوچه‌ی سیزدهم!درسم در دانشگاه تمام شده بود. تازه ازدواج کرده و به قم آمده بودم. زندگی مشترک برایم پر از علامت سوال و رمز و راز بود. با همسر دو نفری به قم آمده بودیم. او درس می خواند و من خانه داری می کردم، وبلاگ نویسی می کردم، دور خودم… بیشتر »

free b2evolution skin
5
آبان

قدم‌های خاک‌آلود..

? ? ? ? ? ? ? ? ? تا چشم کار می‌کند تاریکی است. هوا سرد است. باد می‌وزد و زوزه می‌کشد. روی خاک قدم می‌زند. هرقدمی که بر می‌دارد، اشکی می‌ریزد. دلش خون است. حرکت می‌کند و در تاریکی سراغ جایی می‌رود. بالاخره می‌نشیند. دستش را روی خاک می‌گذارد. گریه… بیشتر »

free b2evolution skin